انصاف و حقوق

جرم شناختی تروریسم
1396-08-08
مفهوم حق در زمان مشروطه
1396-08-08

در ﺑﺴﯿﺎری از روﯾﺪادﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﯾﺎ اﺣﮑﺎم دادﮔﺎهﻫﺎ ﺷﻨﯿﺪه ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ آن را ﻋﯿﻦ ﺑﯽاﻧﺼﺎﻓﯽ ﻣﯽداﻧﻨﺪ و ﺑﺮﺧﯽ ﻧﯿﺰ از ﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪﺑﻮدن آﻧﭽﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ آورده اند را اﺑﺮاز ﺧﺮﺳﻨﺪی ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮدم ﺑﻪﻃﻮر ﻋﻤﺪه در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ (اﻧﺼﺎف ﭼﯿﺴﺖ) جملاتی ﻣﺒﻬﻢ و ﻏﯿﺮ روﺷﻦ و ﮔﺎه ﻣﺘﻀﺎد از اﻧﺼﺎف اراﺋﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﮔﻮﯾﺎ اﮔﺮ ﻣﻌﻠﻮم ﺷﻮد اﻧﺼﺎف ﭼﻪ ﭼﯿﺰی ﻧﯿﺴﺖ آنﮔﺎه ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ اﻧﺼﺎف ﭼﯿﺴﺖ! اﯾﻦ روﯾﮑﺮد ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﺷﻨﺎﺧﺖ اﺷﯿﺎء از ﻃﺮﯾﻖ اﺿﺪاد آنﻫﺎﺳﺖ.

ﻋﻨﺼﺮ زﻣﺎﻧﯽ ﯾﺎ ﺗﺎرﯾﺨﯽ، ارﺗﺒﺎط ﺧﺎﺻﯽ در ﻧﻮع ﺗﻠﻘﯽ از ﻣﻔﻬﻮم اﻧﺼﺎف دارد. ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺗﺎرﯾﺨﯽ، ﮐﻪ ﺑﺮرﺳﯽ ﺗﺤﻮل ﯾﮏ ﻣﻔﻬﻮم را در ﺑﺴﺘﺮ زﻣﺎن ﻣﺪﻧﻈﺮ دارد، ﻏﻨﯽﺷﺪن ﺗﺪرﯾﺠﯽ ﻣﻔﻬﻮم را اﺛﺒﺎت ﻣﯽﮐﻨﺪ، درﻣﻮرد اﻧﺼﺎف، ﭼﯿﺰی ﺑﯿﺸﺘﺮ از اﯾﻦ اﺗﻔﺎق ﻣﯽاﻓﺘﺪ و ﯾﮏ روﯾﮑﺮد ﺿﺮوری و روشﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﺎرﯾﺦ را ﻣﻄﺮح ﻣﯽﺳﺎزد. ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪی ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﺗﺤﻮل ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﻣﻔﻬﻮم ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺧﺎﺻﯽ ﻣﺜﻞ اﻧﺼﺎف، ﻣﺸﮑﻞ اﺳﺖ. اﻧﺼﺎف، ﻣﻔﻬﻮم ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻗﺪﯾﻤﯽ و آﺷﻨﺎﺳﺖ و در ﺗﺎرﯾﺦ ﺑﺴﯿﺎری از ﺟﻮاﻣﻊ وﺟﻮد دارد. اﻧﺼﺎف در ﻣﯿﺎن ﯾﻮﻧﺎﻧﯿﺎن ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ و ﻣﺮوت و ﻧﺰد روﻣﯿﺎن، ﻣﻌﺎدل ﺑﺮاﺑﺮی اﺳﺖ. در ﺣﻘﻮق ﭼﯿﻦ، اﻧﺼﺎف ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺷﻔﻘﺖ و در ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻫﻨﺪو ﺑﻪ درﺳﺘﯽ ﻣﻌﺮوف اﺳﺖ. در ﯾﻬﻮدﯾﺖ، ﺑﻪ اﻟﻮﻫﯿﻢ، ﻋﺪاﻟﺖ و رﺣﻤﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ دو ﻧﺎم ﺧﺪاﺳﺖ اﺷﺎره ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﺮﺧﯽ از ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ اﺳﻼﻣﯽ ﮐﻪ آﺛﺎری ﺑﻪ زﺑﺎن اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ در زﻣﯿﻨﻪ اﻧﺼﺎف اراﺋﻪ ﮐﺮده اﻧﺪ ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎورﻧﺪ ﮐﻪ اﻧﺼﺎف در ﺣﻘﻮق اﺳﻼﻣﯽ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان اﺳﺘﺤﺴﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺎرﻧﺪه، ﺑﻪﮐﺎرﮔﯿﺮی اﯾﻦ ﻋﺒﺎرت ﺑﻪﺟﺎی اﻧﺼﺎف، ﻣﺤﻞ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ ﭼﺮا ﮐﻪ در ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻓﻘﻬﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﮐﻪ واژه اﻧﺼﺎف در ﺣﻘﻮق اﺳﻼﻣﯽ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ وﯾﮋه ﺧﻮد را دارد و ﻋﻨﻮان اﺳﺘﺤﺴﺎن، اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ را ﻧﻤﯽرﺳﺎﻧﺪ.
وی داوری را ﺑﻪ دادﺧﻮاﻫﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽدﻫﺪ ﭼﻮن داور ﺑﻪ اﻧﺼﺎف ﻗﻀﯿﻪ ﺳﻮق ﻣﯽدﻫﺪ و ﻗﺎﺿﯽ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﻀﯿﻖ. اﻧﺼﺎف، ﻣﺎ را ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺿﻌﻒ ﻣﺎﻫﯿﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺳﻮق ﻣﯽدﻫﺪ؛ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن ﮐﻤﺘﺮ از ﺑﺸﺮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﺑﻪ آﻧﭽﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ، ﮐﻤﺘﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺗﺎ آﻧﭽﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽدﻫﺪ. اﻧﺼﺎف، ﻣﺎ را ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ اﻋﻤﺎل ﻧﻈﺮ ﺷﺨﺼﯽ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺟﺰﺋﯽ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﺑﻠﮑﻪ ﭘﺪﯾﺪارﻫﺎ را درﮐﻞ، ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار دﻫﯿﻢ و از ﯾﮏ ﻓﺮد ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ ﻧﭙﺮﺳﯿﻢ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻧﻮع ﺑﺸﺮ ﺳﺆال ﮐﻨﯿﻢ،ﺳﻮق ﻣﯽدﻫﺪ. اﻧﺼﺎف ﺑﻪ ﻣﺎ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺰاﯾﺎ را ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﺑﯽﺣﺮﻣﺘﯽﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ آورﯾﻢ، و آنﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺰاﯾﺎ درﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آنﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ اﻋﻄﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. در ﻣﺘﻮن ارﺳﻄﻮ، ﺟﻨﺒﻪ دوﮔﺎﻧﻪای ﺑﺮای او ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﯽﺷﻮد: اﻟﻒ) ﮐﺎرﮐﺮد ﺟﻨﺒﻪ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻓﻨﯽ آن ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻗﺎﻧﻮن ﮐﻠﯽ ﺑﺮای ﻗﻀﯿﮥ ﺧﺎص، وﻇﯿﻔﻪای ﺑﺮای ﻗﺎﺿﯽ، ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮن را اﻋﻤﺎل ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ب) ﺟﻨﺒﻪ ﻣﺎﻫﻮی و اﺧﻼﻗﯽ آن ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻓﻀﯿﻠﺖ اﻧﺴﺎﻧﯽ، ﻣﺸﺘﺮک ﺑﺎ ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎنﻫﺎ، ﺑﻪﻋﻨﻮان وﯾﮋﮔﯽ و ﻣﺸﺨﺼﻪ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﻓﺮاﻣﯽﺧﻮاﻧﺪ.
ﺑﺮاﺑﺮی، ﺣﻖ، ﺑﺮدﺑﺎری و ﺷﻔﻘﺖ و ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮارد ﻣﺸﺎﺑﻪ دﯾﮕﺮ را در اﻇﻬﺎرﻧﻈﺮﻫﺎی ﺣﻘﻮقداﻧﺎن ﻣﺨﺘﻠﻒ ﯾﺎ در ﺗﺤﻠﯿﻞﻫﺎی ﻗﻀﺎت در رﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﺼﺎدﯾﻖ ﻣﻌﯿﻦ در ﺳﻄﺢ داﺧﻠﯽ ﯾﺎ ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ و در ﻋﺒﺎرتﭘﺮدازی اﺳﻨﺎد ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﻣﻘﺮرات ﻣﻮﺿﻮﻋﮥ ﻣﺘﻨﻮع ﻣﯽﺗﻮان ﻣﺸﺎﻫﺪه ﮐﺮد. در ﺧﺼﻮص ﻫﺮﯾﮏ از ﮐﻠﯿﺪواژهﻫﺎی ﯾﺎدﺷﺪه، ﺑﺤﺚ های ﻧﻈﺮی ﻣﻔﺼﻠﯽ از دﯾﺮﺑﺎز اﻧﺠﺎم ﺷﺪه و ﺑﻌﻀﺎً ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻓﮑﺮی ﻣﺘﻨﻮﻋﯽ درﻣﻮرد ﻧﻮع ﻧﮕﺮش ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻧﯿﺰ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﯽﺗﻮان اﯾﻦ ﺗﮑﺜﺮ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت را در ﺣﯿﻄﻪﻫﺎی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ، ﻣﻔﻬﻮم، ﮐﺎرﮐﺮدﻫﺎ و آﺛﺎر ﺣﻖ ﯾﺎ ﺑﺮاﺑﺮی ﯾﺎ ﻋﺪاﻟﺖ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﮐﺮد. ﻓﺎرغ از ﺑﺤﺚﻫﺎی ﻧﻈﺮی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻫﺮﯾﮏ از ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﯾﺎدﺷﺪه، اﯾﻦ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ در ادراک اﻧﺼﺎف ﯾﺎ اﻋﻤﺎل آن در ﺣﻘﻮق، ﺗﻮﺟﻪ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻻﺟﺮم در ﻣﻮاردی اﻧﺼﺎف ﺑﺎ ﺑﺮﺧﯽ از اﯾﻦ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ، ﻫﻤﻨﺸﯿﻨﯽ، ﻫﻢﭘﻮﺷﺎﻧﯽ و ﻫﻢاﻓﺰاﯾﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ و اﯾﻦ اﻣﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ و ﺗﻮﺟﯿﻪﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ. ﻟﺬا ﺑﺎﯾﺪ از ﻣﺮزﺑﻨﺪیﻫﺎی ﺗﻮﻫﻤﯽ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﮐﺮد. ﺑﺮای درک ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻮﺿﻮع و ﻇﺮاﯾﻒ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻠﯿﻞ آن در ﺣﻘﻮق، ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت زﺑﺎنﺷﻨﺎﺳﯽ و ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﯿﺰ ﻧﯿﺎز اﺳﺖ.

انصاف و حقوق